حلول سال هزارو سیصد و هشتاد و هشت به همتون مبارک.شرمنده که وقت ندارم به خونه ی تک تکتون بیام اما سر سفره ی هفت سین و موقع تحویل سال به یادتون بودم.آغاز سال نو رو بهتون تبریک میگم.با آرزوی سالی پر از خیر وبرکت سلامتی و موفقیت.
این آخرین پست سال هزار و سیصد و هشتاد و هفته.ازتون میخوام تو لحظه ی تحویل سال به یادم باشید و برام دعا کنید.من هم به یاد تک تکتون هستم.دعا میکنم با کمک خدا به خواسته هاتون برسید.به همراه همسر مهربونم و نازنین دخترم به تهران اومدیم تا لحظه ی تحویل سال رو تو خونه ی پدری و در کنار عزیزانم باشم.امیدوارم خداوند بهم کمک کنه تا در سال جدید به اهدافم برسم.بتونم درسم رو ادامه بدم و کمی ازاین دنیای مجازی فاصله بگیرم تا از وقتم به نحو بهتری استفاده کنم.بیشترین دغدغه ذهنیم ادامه تحصیلمه که دوری از تحصیل باعث شده همش خودم رو سرزنش کنم و احساس میکنم اگر تلاشم رو ادامه ندم و رکودم ادامه پیدا کنه همه ی زحماتی که تو دوران دانشجویی کشیدم بی نتیجه میشه.میدونم که هیچ کس به اندازه ی خودم نمیتونه بهم کمک کنه اما منتظر دعاهای خیر شما هستم.
سلام
کم کم وقتشه خوندن دعای یا مقلب القلوب والابصار رو شروع کنیم و چی بهتر از این واسه شروع نوشتن تو خونه جدید.چی بهتر از این واسه شروع ساختن یه خونه مجازی جدید.دوست دارم تو این خونه که همه جاش بوی تازگی میده روزهای زندگیم رو ثبت کنم.از همسرم بنویسم و از دخترم که همه ی زندگیمه.کمتر ازشصت و شش ساعت تا تحویل سال مونده و آرزو میکنم خدای مهربون بهترینها رو واسه همه ی عزیزانم مقدر کنه.دعا میکنم همسر خوبی واسه علی عزیزم باشم و مادر خوبی برای نازنین نگارم.این اولین پستیه که اینجا مینویسم و دوست داشتم اولین نوشته هامو در آستانه سال نو بنویسم.
